سایه نویس

200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 21 بهمن 1388


چه خوش روزی بود روز جدایی

اگر با وی نباشد بی وفایی

اگرچه تلخ باشد فرقت یار

در او شیرین بود امید دیدار

خوش است اندوه تنهایی کشیدن

اگر باشد امید باز دیدن

چه باشد گر خورم صد سال تیمار

چو بینم دوست را یک روز دیدار



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
چهارشنبه 21 بهمن 1388


پول را داد و یک بلیط دو سفره گرفت .

صداهایی که میشنید را با خودش تکرار و زمزمه میکرد تا حواسش به چیزهای دیگری جلب نشود


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
یکشنبه 18 بهمن 1388


باز تو آفتابی ترین شهر خدا خورشید نمی تابِ
اون که من دوستش دارم و عاشقشم هنوز توی خوابِ

یک طرف من موندم و بیخوابی ,حالم پریشونه
تا که یار از در نیاد , تو سینه دل آروم نمی مونه

وقت دیدنش تنم میلرزه
از ندیدنش دلم میلرزه
جادو شده ی برق نگاشم

شب و روزا مثل سایه باهاشم
عشقش شده مهمون توی خونم
رخنه کرده تو تموم جونم
چند روز می مونه هیچ نمیدونم
wOoow veyla شده ورد زبونم

افسونگر دلها شده یارم
برده ز برم دار و ندارم
واسه شکستن طلسم عشقش


غیر انتظار راهی ندارم
غیر انتظار راهی ندارم


پنجشنبه 15 بهمن 1388


فرشته ای به نام دوست.دوست همیشه برام مهم و واقعی بوده . بعضی دوستا هستن که خیلی بیشتر دوسشون داری . روی ذهنت و زندگیت خیلی تاثیر میذارن.تاثیر خوب و خوب.منم توی این دنیای پر غوغا و شلوغ یه دوست دارم.دوستی که نزدیک به ۸ سال از دوستیمون میگذره.اون روزی که میخواستم باهاش دوست بشم رو یادمه .البته اینجوری نگم ,نزدیک یک سال بود میخواستم باهاش دوست بشم ولی بهش نگفتم فک کن ! تا اینکه رفتم پیشش و گفتم  من خیلی دوست دارم باهم دوست بشیم . اونم گفت منم همینطور (دو تا خرس گنده خجالت هم نمیکشن!)‌ و اینجوری شد, صمیمی ترین دوستم ,رفیق گرمابه و گلستونم,دوستی که همیشه بهش تکیه کردم ,دوستی که کنارش شُر شُر گریه کردم (اَییییییی یادش اصلا نبخیر ولی حالا خاطره تعریف میکنیم , خاطره ی بد هم توش هست خب!) همیشه دلم بگیره اولین نفر تویی . همیشه غصه دار باشم همدمم تویی.همیشه کلی حرف مشترک داریم .خیلی این قسمت های دوستی رو دوست دارم. همینکه وقتی یه چیز رو میگیم دوستمون ادامش رو بخونه . اینجوری حس میکنم خیلی خیلی بهم نزدیکه و منو درک میکنه.



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
یکشنبه 11 بهمن 1388



عمری که داشت به دوسال نکشید که آتش گرفت ,دود شد بدانسان که گویی وجودی از خود نداشته , به هرکجا نگاه میکرد قانون میدید.به هر سمت نگاه میکرد سراب بود.تا اینکه از ریشه سوخت.فریادی که در ساقه ی کوچکش بود فوران زد و آتش گرفت .

برگهای سبز روشنش خاکستر شد و همراه باد به چشمان  رهگذران رفت و چنان سوزشی بر چشمِ قلبشان آورد که دیدن را برایشان ناممکن ساخت.او در آتش سوخت و نامش خاکستر شد . دیگر از ساقه ی نازکش خبری نیست , دیگر از برگهای سبز جوانش خبری نیست , دیگر گل نشکفته اش که دوست میداش عطرش را هر رهگذری  را دامن بگیرد را از دست داد . به خاکستر تبدیل شد .

حتی دیگه سایه ای نداشت , سایه اش حکم پوچی بود

جمعه 9 بهمن 1388


همیشه اضافی بودم , اگه کسی میخواست بین دو نفر یکی رو انتخاب کنه , من همیشه دومین نفر بودم .

شاید به جرم بودن به جای یکی دیگه , این محکومیت تا آخر عمر گریبانم رو گرفته , جوری که روی گردنم نشسته و فشار میده , همیشه ی خدا اضافی بودم . برای هرکسی که فکرش رو کنم . باسه تو باسه ی تو و باسه ی تو .

شاید اگه جای اون رو نمیگرفتم همه چی حل میشد , با اینکه ممکن بود اونا راضی بشن و دیگه نباشم , مهم هم نبود باشم یا نباشم , ولی قرعه به اسم من اومده تا باشم .

آیا کسی از من پرسید میخوایی باشی ؟

نمیخوام باشم , دیگه نمیخوام ادامه ی راه رو ببینم. راهی که به غیر از عذاب ثمری برام نداشته . همیشه اضافه بودم . اگه قرار بود توی دل کسی باشم همیشه دیر میرسم . اگه قرار باشه بین سلام های کسی باشم همیشه آخرین نفرم . اگه قرار باشه همصحبت یکی باشم همیشه آخرین نفرم , اگه قراره تو دیدار یکی باشم همیشه بعدیم , اگه قرار باشه تو دنیای کسی باشم همیشه , نه همیشه , اصلا جایی ندارم خوشخیالی کردم این فکر رو کردم.

پنجشنبه 8 بهمن 1388


یه روز یه باغبونی ، یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میون باغچه مهربونی
می ‌گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری
این بوته یاس من می مونه یادگاری



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
چهارشنبه 7 بهمن 1388
سه شنبه 6 بهمن 1388

(توضیحات تکمیلی ) خب هر چی پست توی آرشیوم موند به غیر از 4 تا رو منتشر کردم ! هرچی احساس توی این نوشته ها هست برای یک/دو سالِ پیشِ / الان هم هیچ حسی ندارم !

دوشنبه 5 بهمن 1388
فکر نکنم وقت زیادی داشته باشم.خبری از ساعت شنی نیست. صحبت از قطره های سرخه که رقصکنان و با یه ریتم خاص و ساده از روی میزم پایین میرن و با صدای چسبناکی که دارن پخش میشن.

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
دوشنبه 5 بهمن 1388

بچه که بودم همیشه فکر میکردم ابرها همه سفیدن.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
دوشنبه 5 بهمن 1388


چیکار می کنی؟
از این پرنده ی مرده فیلم می گیرم
چرا؟
چون قشنگه
----------------------------------------------------

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
دوشنبه 5 بهمن 1388

میدونم فکر میکنی پدرم بی آزاره اما اشتباه میکنی


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>