آپارتمان شماره ۳۷

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دندان پزشک, هر هفته عاشق یکی از بیمارانش میشد.

1391,02,25

دندان پزشک هر هفته عاشق یکی از بیمارانش میشد.حدود دو سال میشد که دندان پزشک هر هفته عاشق یکی از بیمارانش میشد. از وقتی که کارش رو توی مطب جدید شروع کرده بود هر هفته عاشق یکی از بیمارانش میشد. اونقدر عاشق میشد که همه وقتی او را با بیمار میدیدن فکر میکردن اون دو تا همیشه باهم هستن. ولی کسی نمیدونست دندان پزشک هر هفته عاشق یکی از بیمارانش میشد . کار دکتر عصب کشی بود  با اینکه دندان هم میکشید و پر میکرد ولی هیچوقت برای بیمار های موقتی که بیشتر از یک ساعت بیمار او نبودن خوب نبود ولی وقتی عصب کشی میکرد قضیه فرق داشت ,چون کم کم یک هفته مریض او بودند .به اونها بیمار های هفتگی میگفتند. دندان پزشک قصه ی ما هر هفته عاشق یکی از بیمارانش میشد. بعد از یک هفته عاشقی هفته ی بعدی شروع میشد و دکتر دندان پزشک هم هر هفته که میگذشت عاشق آن بیمار هفته جدید میشد.من هم اون رو عاشق میدونم شاید یکی خُرده بگیره که هر هفته؟! ولی اون هر هفته عاشق یکی از بیمارانش میشد.


دوباره زنده کردی

1391,02,22

داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی

شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود
به عشق تو زنده بودم منو کشتی

دوباره زنده کردی


دوست داشتم دوستم داشتی منو کشتی
دوباره زنده کردی
تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم
من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم
عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدائی

در خلوت من تنها صدائی


به عشق تو زنده بودم منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوستم داشتی منو کشتی

دوباره زنده کردی


رفته بود هر چی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو

اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو


عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدائی
در خلوت من تنها صدائی
به عشق تو زنده بودم منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوستم داشتی منو کشتی

دوباره زنده کردی



ای کاش عشق را زبان سخن بود

1391,02,19


ای کاش عشق را زبان سخن بود

آن‌که می‌گوید دوستت می‌دارم
خنیاگر غمگینی‌ست
خنیاگر غمگینی‌ست

که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من

عشق را ای کاش زبان سخن بود
آن که می‌گوید دوستت می‌دارم
دل اندوهگین شبی‌ست
دل اندوهگین شبی‌ست

که مهتابش را می‌جوید
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گریان در تمنای من

عشق را ای کاش زبان سخن بود...


احمد شاملو

Red Line

1391,02,16


به امید یه هوای تازه تر

گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم ، رها باشیم

اومدیم دلو به دریا بزنیم
رنگ خورشیدو به شب ها بزنیم
اما نه اینجا سراب غربته
سهمون یه کوله بار حسرته

اینجا فصل بی صدای قصه هاست
سرگذشتی داره هر کی بین ماست
یکی از قصه ی غصه هاش می گه
یکی از غربت لحظه هاش می گه

یکی می خواد شبو مهتابی کنه
شهر خاکستری رو آبی کنه

دلمون تنگه سکوتو بشکنیم
شبو با خورشید و ماه آشتی بدیم

----------

همیشه اول این ترانه رو دوست داشتم

اردی بهشت

1391,02,11


زرد زرد زرد اردی بهشت

خورشید ها کوچک

خورشید ها کوچک

زرد زرد زرد اردی بهشت

خورشید ها کوچک


فواره زدن از سینه ی خاک در کوه و صحرا

فواره زدن گلهای صحرا زرد زرد زرد


سرخ سرخ سرخ فواره زدن شقایق ها آلاله ها

سرخ سرخ سرخ فواره زدن شقایق ها آلاله ها

اردی بهشت

زرد زرد زرد اردی بهشت

خورشید ها کوچک

اردی بهشت



پری زنگنه



بی تو

1391,02,06

خونه خالی
خونه غمگین
خونه سوت و کور بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم
دیگه از من دورِ بی تو
مه گرفته کوچه ها رو
اما سایه ی تو پیداست
میشنوم صدای شبرو
میگه اونکه رفته اینجاست
تو با شب رفتی و با شب
میآیی از دیار غربت
توی قلب من می مونی
پر غرور و پر نجابت

حالا دست من تنها

شعر دستات رو میخونه

حس خوب با تو بودن

تو رگهای من می مونه


مرجان

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید!

1391,02,04


وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.


یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

آنچه در هستی داشتم فنا شد

1391,02,03

ای زیباترین بودن
برای دست های تو مینویسم که چه دور ماندن
ماندنی در کار نیست اما وجودی هست که درونم را میفشارد
درونی که با دیدن تو یک لحظه آشفته میشود
برای درون آشفته ام مینویسم که روزی آشفتگی اش را در ساحل عشق تو از دست بدهد و همچو موجی آرام و دلنشین گوش را نوازش کند .
اما تو هر جا که باشی خانه ات آسودگی و خیال و رویاست



الان

سکوت

1391,01,30

همرنگ چشمهایت سکوت می کنم ...

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>